تبليغاتX

کســـــــي که محـــــــبت دارد صبـــــــور است و مهربـــــــان. حـــــــسود نيســـــــت و به کسي رشک نمي برد. مـــــــغرور نيست و هيچگاه خودستايي نمي کند. به ديگران بــــــــــــــدي نميکند. خـــــــود خواه نيست و باعث رنـــــــجش کسی نمي شود. کسي که مــــــــــــــحبت دارد پـــــــرتوقع نيست و از ديگران انتظار بـــــــيجا ندارد. عصبـــــــي و زود رنـــــــج نيست و کـــــــيـــــــنه بدل نـــــــميگيرد. هرگز از بـــــــي انـــــــصافي و بـــــــي عدالتـــــــي خوشـــــــحال نــــــــــــــمي شود بلکه از پيروز شدن راستي شـــــــاد ميگردد. اگر کســـــــي را دوســـــــت بداريد به هر قيمتي که باشد به او وفادارميمانيد . هميشه سخنان او را باور ميکنيد. ســـــــعادت او را ميخواهيد و از او دفــــــــــــــاع ميکنيد


יפה
שושנה

http://honeyjesus7.persiangig.com/image/000.jpg

برنادت

 دختری که  مریم مقدس را می بيند.

 

 

ماجرا کاملأ حقيقيست.

برنادت در سال ۱۸۴۴ در جنوب فرانسه بدنيا آمد و در سال ۱۸۷۹ در اثر زور

گويی بالا دستی ها و ضعف جسمانی که داشت در گذشت. ۳۰ سال بعد

از فوت به دليل باز سازی آرامگاهش نبش قبر وی را می کنند و تابوت را

بيرون می آورند.صحنه عجيبی ديده می شود، بدن برنادت بعد از

گذشت ۳۰ سال سالم مانده بود.امروز جسد برنادت در يک کليسا و در

يک محفظه شيشه ای نگهداری می شود.لازم به ذکر هست که تا به حال

چندين مرتبه تابوت و لباسهای برنادت پوسيده و تعويض شده اما جسم اين

اين بانوی قديس همچنان سالم مانده.

 

+ نوشته شده در  Tue 1 Aug 2006ساعت 7 PM  توسط   | 

 

 

دانيـــــــال در چاه شيـــــران

 

 

 

داریــــــــــــــوش صــــــــــــــد و بیست حاکم بر تمام ممــــــــــــــلکت گماشت تا آن را اداره کنند، و ســــــــــــــه وزیر نیز منصوب نمود تا بر کار حاکمان نظارت کرده، از منافع پادشاه حفاظت نمایند. طولی نکشید که دانیــــــــــــــال بدلیــــــــــــــل دانایــــــــــــــی خاصــــــــــــــی که داشت نشان داد که از سایر وزیران و حاکمان با کفــــــــــــــایت تر است. پس پــــــــــــــادشاه تصمیم گرفت اداره ی امور مملکت را بدست او بسپــــــــــــــارد. این امر باعث شد که سایر وزیران و حاکمان به دانیــــــــــــــال حســــــــــــــادت کنند. ایشان سعی کردند در کار او ایراد و اشتباهی پیدا کنند، ولی موفــــــــــــــق نــــــــــــــشدند؛ زیرا دانیــــــــــــــال در اداره ی امور مملکت درستــــــــــــــکار بود و هیــــــــــــــچ خــــــــــــــطا و اشتــــــــــــــباهی از او سر نمی زد.سر انجام به یکدیگر گفتند:" ما هر گز نمی توانیم ایرادی برای متهم ساختن او پیدا کنیم. فــــــــــــــقط به وســــــــــــــیله ی مــــــــــــــذهبش می توانیم او را به دام بیــــــــــــــندازیم."

 

 

آن ها نزد پــــــــــــــادشاه رفتــــــــــــــند و گفتند:" داریــــــــــــــوش پادشاه تا ابــــــــــــــد زنده بماند! ما وزیــــــــــــــران، امیــــــــــــــران، حــــــــــــــاکمان، والــــــــــــــیان و مشــــــــــــــاوران پیشنهاد می کنیم قانــــــــــــــونی وضع کنید و دستور اکید بدهید که مدت ســــــــــــــی روز هر کس در خواستی از دارد تنها از پــــــــــــــادشاه بطلبد و اگر کســــــــــــــی آن را از خــــــــــــــدا یا انــــــــــــــسان دیــــــــــــــگری بطلبد در چــــــــــــــاه شیــــــــــــــران انداخته شود. ای پادشاه در خواســــــــــــــت می کنیم این فــــــــــــــرمان را امضــــــــــــــا کنید تا همچون قانون مــــــــــــــاد ها و پــــــــــــــارس ها لازمالاجرا و تغییر ناپذیر شود." پس داریوش پادشاه این فرمان را نوشت و امضا کرد.

وقتی دانیــــــــــــــال از صدور فــــــــــــــرمان پادشاه آگــــــــــــــاهی یافت رهسپار خانه اش شد. هنگامی که به خانه رسیــــــــــــــد به بالاخانه رفت و پــــــــــــــنجره ها را که رو به اورشــــــــــــــلیــــــــــــــم بود، باز کرد و زانو زده دعا نمود. او طبق معمول روزی ســــــــــــــه بار نزد خــــــــــــــدای خود دعــــــــــــــا می کرد و او را پرســــــــــــــتش می نمود.

 

وقتی دشمنان دانیال او را در حال دعا و درخواست حاجت از خدا دیدند؛ همه با هم نزد پادشاه رفتند و گفتند: " ای پادشاه، آیا فرمانی امضا نفرمودید که تا سی روز کسی نباید در خواست خود را از خدایی یا انسانی، غیر از پادشاه، بطلبد و اگر کسی از این فرمان سرپیچی کند، در چاه شیران انداخته شود؟"

پادشاه جواب داد :" بلی، این فرمان همچون فرمان ماد ها و پارس ها قابل اجراست و تغییر ناپذیر است."

آنگاه به پادشاه گفتند:"این دانیال که یکی از اسیران یهودی است روزی سه مرتبه دعا می کند و به پادشاه و فرمانی که صادر شده اعتنا نمی نماید."

وقتی پادشاه این را شنیداز اینکه چنین فرمانی صادر کرده سخت ناراحت شد و تصصمیم گرفت دانیال را نجات دهد. پس تا غروب در این فکر بود که راهی برای نجات دانیال بیابد.

آن اشخاص به هنگام غروب دوباره پیش پادشاه بازگشتند و گفتند:" ای پادشاه، همانطور که می دانید، طبق قانون ماد ها و پارس ها، فرمان پادشاه غیرقابل تغییر است."

پس سرانجام پادشاه دستور داد دانیال را بگیرند و در چاه شیران بیندازند. او به دانیال گفت:" خدای تو که همیشه او را عبادت می کنی تو را برهاند." سپس او را به چاه شیران انداختند. سنگی نیز آوردند و بر دهنه ی چاه گذاشتند. پادشاه با انگشتر خود و انگشتر های امیران خویش آن را مهر کرد تا کسی نتواند دانیال را نجات دهد.سپس به کاخ سلطنتی بازگشت و بدون اینکه لب به غذا بزند بیا در بزم شرکت کند تا صبح بیدار ماند.روز بعد، صبح خیلی زود برخاست و با عجله به سر چاه رفت، و با صدایی اندوهگین گفت:" ای دانیال، خدمتگزار خدای زنده، آیا خدایت که همیشه او را عبادت می کردی توانست تو را از چنگال شیران نجات دهد؟"

 

 

آنگاه صــــــــــدای دانیــــــــــال به گوش پادشاه رسید:    "پــــــــــادشاه تا ابد زنده بماند ! آری، خــــــــــدای مــــــــــن فرشتــــــــــه ی خود را فــــــــــرستاد و دهان شیــــــــــران را بست تا به مــــــــــن آسیبــــــــــی نرسانند، چون من در حــــــــــضور خدا بی تقــــــــــصیرم و نسبت به تــــــــــو نیــــــــــز خــــــــــطایی نــــــــــکرده ام."

پادشاه بی نهایت شاد شد و دستور داد دانیال را از چاه بیرون آورند. وقتی دانیال را از چاه بیرون آوردند هیچ آسیبی ندیده بود، زیرا به خدای خود توکل کرده بود.

آنگاه به دستور پادشاه افرادی را که دانیال را متهم کرده بودند آوردند و ایشان را با زنان و فرزندانشان به چاه شیران انداختند. آنان هنوز به ته چاه نرسیده بودند که شیران پاره پارشان کردند!

سپس داریوش پادشاه، این پیام را به تمام قوم های دنیا که از نژادها و زبان های گوناگون بودند، نوشت:

" با درود فراوان! بدین وسیله فرمان میدهم که هر کس در هر قسمت از قلمرو پادشاهی من که باشد، باید از خدای دانیال بترسد و به او احترام بگذارد؛ زیرا او خدای زنده و جاودان است و سلطنتش بی زوال و بی پایان می باشد. اوست که نجات می دهد و می رهاند. او معجزات و کار های شگفت انگیز در آسمان و زمین انجام می دهد. اوست که دانیال را از چنگ شیران نجات داد."

 

 

+ نوشته شده در  Mon 31 Jul 2006ساعت 6 PM  توسط  Yaffa  |